السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
20
مقدمه نقض و تعليقات آن
بىمغز خود » كتاب نامبردهء اوست و همچنين مراد از اين عبارت « و بعضى از اهل فهم و اجلهء صائب سهم در ازالهء آن و هم فرمودهاند » شيخ عبد الجليل ( ره ) و كتاب نقض وى است و چون عبارت بسيار مفصل است هر كه بخواهد بصفحات معرفى شده از هر دو كتاب مراجعه كند تا صحت اين مطلب را دريابد ، و عبارت قاضى ( ره ) در مورد هشتم اين است : « و مذهب شيعهء اماميه آنست كه امامت و خلافت بعلم و عصمت و نص است دون نسب و ميراث كه اگر شيعه در امامت بنسب قائل بودندى پس در اولاد امام حسن كه پسر بزرگتر امير المؤمنين على و فاطمه است عليهما السلام قائل بامامت شدندى و ظاهر است كه هيچكس دعوى امامت در ايشان نكرده و از فرزندان امام زين العابدين ( ع ) در غير امام محمد باقر ( ع ) دعوى امامت نكنند و زيد پسر امام زين العابدين را بواسطهء فقد نص و عصمت امامتش قبول نكنند » . اگر بصفحهء 21 كتاب نقض مراجعه شود معلوم خواهد شد كه همين عبارت در آنجاست ( با مختصر تفاوتى ) . نگارنده گويد : ميتواند بود كه موارد ديگرى نيز از اين قبيل باشد ليكن آنچه بر حسب مراجعهء تا حدى دقيق من توانستم استخراج كنم همين چهل مورد است . و در كتاب احقاق الحق هم آنچه فعلا در نظر دارم در دو مورد عبارت اين كتاب را نقل كرده است : 1 - همان مورد است كه در ذيل صفحهء پانصد و شصت و نه كتاب نقض عبارت آن را نقل كرده و معرفى صفحهء احقاق الحق را نيز كه ص 380 باشد نمودهايم . 2 - در مسئلهء خامسه كه در امامت و مشتمل بر چند مبحث است در بحث رابع كه در تعيين امام است ضمن ذكر آيات داله بر آن چنين گفته ( ص 166 نسخهء چاپى ) : « و قال المصنف رفع اللّه درجته « الثانى و الخمسون قوله تعالى ، وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ هو على ( ع ) عرضت ولايته على ابراهيم ( ع ) فقال : اللهم اجعله من ذريتى ؛ ففعل اللّه ذلك ( انتهى ) » و بعد از آنكه قول فاضل روز بهان را نقل كرده و برد آن پرداخته چنين گفته است : « لكن الناصب متى يسمع فضيلة من فضائل على ( ع ) اختل من الغيظ عقله و احتال فى دفعه بظفره و أنيابه و شنع على الشيعة فى روايتها و لو من كتب اصحابه ؛ و لنعم ما قيل : اذا ذكرت الغر من هاشم * تنافرت عنك الكلاب الشارده فقل لمن لامك فى حبه * خانتك فى مولدك الوالده نظم همه نپذيرى چون زال على باشد مرد * زود بخروشى و گوئى نه صوابست و خطاست بيگمان گفتن تو باز نمايد كه ترا * بدل اندر غضب دشمنى آل عباست و لا يستبعد من قلب تمكن فيه بغض على بن ابى طالب ( ع ) أن يصير محروما مهجورا عن توفيق الهداية و السعادة و كمال البصيرة و ضياء الانصاف حتى يكون سائر اقواله و افعاله خطاء و رياء ؛ خسر الدنيا و الآخرة ذلك هو الخسران المبين » .